سلام يه سلام گرم تابستوني به دوستاي قديم و جديد حالتون چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اي منم بدك نيستم ولي از اينكه دوباره وارد جمع دوستانه ي شما نتيا ميشم خوش حالم بي خيال اومدم من اومدم كه بمونم نميخوام دوست نيمه راهي بشم براي هميشه هميشه كمكتون كنم دوستاي گلم من تو اين مدت كه نبودم خوب اتفاقاي زيادي برام افتاد ولي گذشت و گذشت تا الان يه امتحان خيلي سختم داشتم كه خدا رو شكر به خير گذشت فقط دعا كنيد قبول شم حالا خودتون چطوريد خوش ميگذره تعطيلات دوست دارم از اتفاقايي كه براتون افتاده تو اين مدت بيشتر بدونم فضولم ديگه هر چي خواستيد بهم بگيد به ادرس بفرستيد منتظرتونم بهم بگيد فعلا باي تا هاي همیشه این گونه بوده است کسی را که خیلی دوست داری زود ازدست می دهی پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود فکر می کردی می توانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از پشت کوهها سرک می کشد در کنارش باشی هنوز بعضی از حرفهایت را به او نگفته بودی هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی همیشه این گونه بوده است کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود وقتی به خودت می آیی که حتی ردی از او در خیابان نیست فکر می کردی می توانی با او به همه باغها سر بزنی و خرده های نان را به مرغابی های تنها بدهی هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موجها می رفتی هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی همیشه این گونه بوده است وقتی دور رو برت پر است از نیلوفرهای پرپر، خوابهای بی رویا و آینه های بی قاب وقتی از هر روزی بیشتر به او نیاز داری ناباورانه او را در کنارت نمی بینی فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به آن سوی نرده های آسمان خواهی رفت و دامنت را از بوسه و نور پر خواهی کرد هنوز پیراهن خوشبختی را کاملا" برتن نکرده بودی هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر با او نخوانده بودی همیشه این گونه بوده است او که برای همیشه می رود آنقدر تنها می شوی که نام روزها را فراموش می کنی از عقربه های ساعت می گریزی وهیچ فرشته ای به خوابت نمی آید احساس می کنی به دره ای تهی از باران و درخت سقوط کرده ای احساس می کنی کلمات لال شده اند پلها فرو ریخته اند کفشها پاره شده اند دستها یخ کرده اند و پروانه ها سوخته اند راستی اگر هنوز او نرفته است اگر هنوز باد همه شمعهایت را خاموش نکرده اگر هنوز می توانی برایش یک استکان چای بریزی و غزلی از حافظ بخوانی قدر تک تک نفس هایش را بدان و به فرشته ای که می خواهد اورا از زمین به آسمان ببرد بگو تو را به صدای گنجشکها و بوی خوش آرزوها سوگند می دهم او را از من مگیر.
در عشق حقيقي كوتاهترين فاصله ها بسيار طولاني ست و از طولاني ترين فاصله ها ميتوان پل زد
















دلم تنگ است
دلم تنگ است
دلم اندازه ي حجم قفس تنگ است
سكوت از كوچه لبريز است 
صدايم خيس و باراني ست
نميدانم چرا در قلب من پاييز طولاني ست

دوستت دارم
عقربه هاي ساعت را به مشرق يخ بستند چشمانم سكوت كرده اند
فقط نيمي از بلور مهتاب در اسمان پيداست و نيمي ديگرش را ابر ها به اسارت برده انددلم هواي تپيدن با ستارگان را دارد و چشمانم هواي باريدن با ابرهارا در چشمان سبز تو خيرزه ميشسوم و مرغان بازيگوش گاهت را به لبخندي شادمانه پرواز ميدهم و خود عاشقانه بر ساحل چشمانت مينشينم تو پلك بر هم ميزني و هر بار فصلي از خاطره هاي سبز من مرور ميشود زمان ميوزد و در مسير ثانيه ها خاطرات من تبخير ميشوند
دشتي از حرف و كلمه ها دارم اي دوست!!!!
هر چه بنويسم و بگويم كم است فقط ميتوانم قلبم را بشكافم و قطره خوني را به عنوان دوستت دارم تقديمت كنم


لحظه ي خدافظي به سينه ام فشردمت
اشك چشمام جاري شد دست خدا سپردمت
دل من راضي نبود به اين جدايي نازنين
عزيزم منو ببخش اگه يه وقت ازردمت
گفتي به من غصه نخور ميرم و بر ميگردم
همسفر پرستو هاي عاشق ميشم و بر مي گرد
گفتي تو هم مثل من غمگيني از جدايي
گفتي تا چشم بر هم بزني ميرم و بر ميگردم
پرستو هاي عاشق به خونشون رسيدن
اما چرا عزيز دل هرگز تو رو نديدم






من محکوم شدم به تنهايي کوله بارم را به دستم دادی
و مرا از جزیره قلبت تبعید کردی به دوردست ها آنقدر دور که هوای برگشتن به سرم نزند
تو برای مجازات کسی که نمی دانست مرتکب کدامین
گناه بود که مجازاتی این چنین سنگین برایش رقم خورد نیازی نبود وامدار این همه فاصله
شوی
شایداین من بودم که نمی دانستم درآستان قصر پادشاهی قلبت صادقانه دوست داشتن جرم
است
و گناهی بزرگ
نترس
سرزنشت نمی کنم
نای برگشتن را هم ندارم
همان یک ذره نیرو و توانی را هم که داشتم خرج دلتنگی هایم کردم
انصافی و نهایت دلبستگی مرا از خود راندی درست است ناعادلانه مجازاتم کردی و در کمال
بی
اما

آیا می دانستی هنوز هم تویی آن پادشاه کلبه حقیرانه قلبم؟

شبيه برگ پايييزي پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ولي هرگز نخواهي رفت از يادم
خداحافظ و اين يعني در اندوه تو ميميرم
در اين تنهايي مطلق كه ميبندد به زنجيرم
و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نميارد
و برف نا اميدي بر سرم يك ريز ميبارد
چگونه بگذرم از عشق از دل بستگي هايم
چگونه ميروي با اينكه ميداني چه تنهايم
خداحافظ تو اي همپاي شبهاي غزل خواني
خداحافظ به پايان امد اين ديدار پنهاني
بدون تو گمان كردي كه ميمانم
بدون من يقين دارم كه ميماني

دلم براي كسي تنگ است كه طلوع عشق را به قلب من هديه ميــــــــــــــــــــــــــــدهد
كسي كه زيبايي كلامش مرا در عشقش غرق ميــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــكند
كسي كه دل من براي داشتنش عمر ها صبر ميـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــكند







هميشه همينطور است يكي ميماند تا روزها و گريه ها را حساب كند يكي ميرود تا در قلبت بماند تا ابداشكهايت را پشت پايش بريزي رسم روياها همين است كه تنها بماني با اندوه خويش روزها و گريه هايت را به اسمان خالي ات سنجاق كني بايد باور كني كه بر نميگردد كه بگويي چقدر شبها سر بي شام گذاشته اي تا بتواني هر صبح با يه شاخه گل ارزان منتظرش باشي

بای تا های














