تبليغاتX
اهوی عشق وب دختر متولد ساعت صفر عاشقی

اهوی عشق وب دختر متولد ساعت صفر عاشقی

من ندانم که کیم فقط میدانم که تویی شاه بیت غزل زندگیم

 
 
About Me

نام = گمنام
شهرت=سرگردان
محل صدور=دنیای فراموش شده
شماره شناسنامه=بی مفهوم
محل تولد=محراب غم
نام مادر=فرشته غم
نام پدر=کوه رنج
جرمم=به دنیا امدن
محکومیت=زندگی کردن
زمان رهائی=مرگ
و قاتل=جدائی
منبع=بزرگترین وبلاگ عاشقانه
سلام بچه ها من ساحل هستم یک ساحل عاشق امیدوارم تو وبلاگم لحظات خوبی رو تجربه کنید

My Blog
My Archive
My Categories
Daily Links
Friends Link
Template By

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين
 
 
یکشنبه چهارم مرداد 1388
بلاخره تلسم شکست و اپیدم

سلام يه سلام گرم تابستوني به دوستاي قديم و جديد

حالتون چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اي منم بدك نيستم ولي از اينكه دوباره وارد جمع دوستانه ي شما نتيا ميشم خوش حالم

بي خيال

اومدم من اومدم كه بمونم نميخوام دوست نيمه راهي بشم براي هميشه هميشه كمكتون كنم

دوستاي گلم من تو اين مدت كه نبودم خوب اتفاقاي زيادي برام افتاد

ولي گذشت و گذشت تا الان

يه امتحان خيلي سختم داشتم كه خدا رو شكر به خير گذشت فقط دعا كنيد قبول شم

حالا خودتون چطوريد خوش ميگذره تعطيلات

 دوست دارم از اتفاقايي كه براتون افتاده تو اين مدت بيشتر بدونم فضولم ديگه هر چي خواستيد بهم بگيد به ادرس

Baransahely@rocketmail.com

بفرستيد

منتظرتونم بهم بگيد

فعلا باي تا هاي

 

 همیشه این گونه بوده است کسی را که خیلی دوست داری زود ازدست می دهی پیش از

آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود فکر می کردی می

 توانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از پشت کوهها سرک می

کشد در کنارش باشی هنوز بعضی از حرفهایت را به او نگفته بودی هنوز همه لبخندهای خود

 را به او نشان نداده بودی همیشه این گونه بوده است کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود

 از دنیای تو می رود وقتی به خودت می آیی که حتی ردی از او در خیابان نیست فکر می

 کردی می توانی با او به همه باغها سر بزنی و خرده های نان را به مرغابی های تنها بدهی

هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موجها می رفتی هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با

 او اشک می ریختی همیشه این گونه بوده است وقتی دور رو برت پر است از نیلوفرهای

پرپر، خوابهای بی رویا و آینه های بی قاب وقتی از هر روزی بیشتر به او نیاز داری ناباورانه او

را در کنارت نمی بینی فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به آن سوی نرده های

آسمان خواهی رفت و دامنت را از بوسه و نور پر خواهی کرد هنوز پیراهن خوشبختی را

کاملا" برتن نکرده بودی هنوز ترانه های عاشقی  را تا آخر با او نخوانده بودی همیشه این گونه

 بوده است او که برای همیشه می رود آنقدر تنها می شوی که نام روزها را فراموش می

 کنی از عقربه های ساعت می گریزی وهیچ فرشته ای به خوابت نمی آید احساس می کنی

 به دره ای تهی از باران و درخت سقوط کرده ای احساس می کنی کلمات لال شده اند پلها

 فرو ریخته اند کفشها پاره شده اند دستها یخ کرده اند و پروانه ها سوخته اند راستی اگر هنوز

او نرفته است اگر هنوز باد همه شمعهایت را خاموش نکرده اگر هنوز می توانی برایش یک

استکان چای بریزی و غزلی از حافظ بخوانی قدر تک تک نفس هایش را بدان و به فرشته ای

که می خواهد اورا از زمین به آسمان ببرد بگو تو را به صدای گنجشکها و بوی خوش آرزوها سوگند می دهم او را از من مگیر.

 

در عشق حقيقي كوتاهترين فاصله ها بسيار طولاني ست و از طولاني ترين فاصله ها ميتوان پل زد

 

دلم تنگ است

دلم تنگ است

دلم اندازه ي حجم قفس تنگ است

سكوت از كوچه لبريز است

صدايم خيس و باراني ست

نميدانم چرا در قلب من پاييز طولاني ست

 

دوستت دارم

عقربه هاي ساعت را به مشرق يخ بستند چشمانم سكوت كرده اند

فقط  نيمي از بلور مهتاب در اسمان پيداست و نيمي ديگرش را ابر ها به اسارت برده انددلم هواي تپيدن با ستارگان را دارد و چشمانم هواي باريدن با ابرهارا در چشمان سبز تو خيرزه ميشسوم و مرغان بازيگوش گاهت را به لبخندي شادمانه پرواز ميدهم و خود عاشقانه بر ساحل چشمانت مينشينم تو پلك بر هم ميزني و هر بار فصلي از خاطره هاي سبز من مرور ميشود زمان ميوزد و در مسير ثانيه ها خاطرات من تبخير ميشوند

دشتي از حرف و كلمه ها دارم اي دوست!!!!

هر چه بنويسم و بگويم كم است فقط ميتوانم قلبم را بشكافم و قطره خوني را به عنوان دوستت دارم تقديمت كنم

 

لحظه ي خدافظي به سينه ام فشردمت

                                اشك چشمام جاري شد دست خدا سپردمت

 دل من راضي نبود به اين جدايي نازنين

                                    عزيزم منو ببخش اگه يه وقت ازردمت

 گفتي به من غصه نخور ميرم و بر ميگردم

                                   همسفر پرستو هاي عاشق ميشم و بر مي گرد

 گفتي تو هم مثل من غمگيني از جدايي

                                   گفتي تا چشم بر هم بزني ميرم و بر ميگردم

 پرستو هاي عاشق به خونشون رسيدن

                                    اما چرا عزيز دل هرگز تو رو نديدم

 

من محکوم شدم به تنهايي کوله بارم را به دستم دادی

 و مرا از جزیره  قلبت تبعید کردی به دوردست ها آنقدر دور که هوای برگشتن به سرم نزند

تو برای مجازات کسی که نمی دانست مرتکب کدامین

گناه بود که مجازاتی این چنین سنگین برایش رقم خورد نیازی نبود وامدار این همه فاصله شوی

شایداین من بودم که نمی دانستم درآستان قصر پادشاهی قلبت صادقانه دوست داشتن جرم است

و گناهی بزرگ

نترس

سرزنشت نمی کنم

نای برگشتن را هم ندارم

همان یک ذره نیرو و توانی را هم که داشتم خرج دلتنگی هایم کردم

انصافی و نهایت دلبستگی مرا از خود راندی درست است ناعادلانه مجازاتم کردی و در کمال بی

اما

آیا می دانستی هنوز هم تویی آن پادشاه کلبه حقیرانه قلبم؟

 

شبيه برگ پايييزي پس از تو قسمت بادم

                              خداحافظ ولي هرگز نخواهي رفت از يادم

خداحافظ و اين يعني در اندوه تو ميميرم

                              در اين تنهايي مطلق كه ميبندد به زنجيرم

 و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نميارد

                              و برف نا اميدي بر سرم يك ريز ميبارد

 چگونه بگذرم از عشق از دل بستگي هايم

                              چگونه ميروي با اينكه ميداني چه تنهايم

 خداحافظ تو اي همپاي شبهاي غزل خواني

                               خداحافظ به پايان امد اين ديدار پنهاني

 بدون تو گمان كردي كه ميمانم

                              بدون من يقين دارم كه ميماني

 

دلم براي كسي تنگ است كه طلوع عشق را به قلب من هديه ميــــــــــــــــــــــــــــدهد

 كسي كه زيبايي كلامش مرا در عشقش غرق ميــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــكند

كسي كه دل من براي داشتنش عمر ها صبر ميـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــكند

 هميشه همينطور است يكي ميماند تا روزها و گريه ها را حساب كند يكي ميرود تا در قلبت بماند تا ابداشكهايت را پشت پايش بريزي رسم روياها همين است كه تنها بماني با اندوه خويش روزها و گريه هايت را به اسمان خالي ات سنجاق كني بايد باور كني كه بر نميگردد كه بگويي چقدر شبها سر بي شام گذاشته اي تا بتواني هر صبح با يه شاخه گل ارزان منتظرش باشي

بای تا های

+ نوشته شده در  ساعت 12:16  توسط نفس  |   
 
چهارشنبه هفتم اسفند 1387
سلام قربونتون برم

سلام  حالتون خوبه دوستای گل و با معرفتم

راست میگید من خیلی بی معرفتم سه ماهی میشه به دوستایی که همیشه کمکم کردن توجه ای نداشتم ولی نه اینجوریا هم نیست خیلی به یادتون بودم

تو این روزا که نبودم با عشقم روزا داشتم

 یه روز گریه یه روز خنده یه روز شادی یه روز غم

همرو تحمل کردم خداروشکر حالم بهتره حال اونم خوبه با هم خیلی صحبت کردیم ما با هم مشکلی نداریم ما با جدایی و سرنوشتمون مشکل داریم

ولی تو این مدت خیلی بیشتر به هم نزدیک شدیم و شناختمش خیلی حرفایی رو که همیشه تو دلم بود بهش زدم  و همه ی فاصله ها رو برداشتم

فعلا  ...........

چه خبر؟من نبودم نت بهتون خوش میگذشت؟مهتاب کجایی ـدشمن شیطان-شهریارـ هلیاـ یاسم ـ

نیستید؟بابا ابجیتون خوش حاله بیایید کمکش کنید عادتش بدید

یه خبر من جمعه میرم مشهد میرم حسابی دعاتون کنم ولی دلم براتون تنگ میشه برسم سری بهتون میزنم

میخوام یه دعا بکنم

خدایا همیشه عاشق معشوقا رو برا هم نگهدار و حسودا رو از بین ببر

اونایی روکه هر لحظه با حرفاشون میخوان بین ما رو بهم بزن نابود کن نابود خدای من

دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتون دارم

 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!

تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ، شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... !

 برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد

و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد

 تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 

دلتنگی از کسی که دوستش داشتم و عمیق ترین درد ها و رنجهای عالم را در رگهایم جاری کرد !

درد هایی که کابوس شبها و حقیقت روزهایم شد٬ دوری از تو حسرتی عمیق به قلبم آویخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهای دردناک داغ ستم پوشاند

 دلتنگی برای کسی که فرصت اندکی برای خواستنش ٬ برای داشتنش داشتم.    

دلتنگی از مرزهایی که دورم کشیدند و مرا وادار کردند به دست خویش از کسانی که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوی مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نیست ٬ به اتش گناهی که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجی انچنان زندگی مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهای مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهای مرا زنجیر کرده است که نفسهایم نیز از میان زنجیر ها به درد عبور می کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگینی داشت که برای همه عمر باید آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            

همه عمر ٬ داغ تو بر پیشانی و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .   

تو نمایش زندگی مرا چنان در هم پیچیدی که هرگز از آن بیرون نیایم. . . آنقدر دلتنگ دوریش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خویشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستیم را خوره بی کسی و تنهایی می جود . . . 

 به او نگاه می کنم ٬ به او که چون بهشت بر من می پیچد و پروازم می دهد .  

به او که لبهایش از اندوه من می لرزند .       

به او که دستهای نیرومندش ٬عشقی که سالها پیش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من می نوشاند . . . . .        

به او که چشمهایش در عمق سیاهی می خندید و دنیایم را ستاره باران می کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم 

به او که دلم می خواهد در آغوشش چشمهایم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روی دنیا بازشان نکنم         

 به او که تکه ای از قلب مرا با خود خواهد برد       

به او که مرزهای سرنوشت ٬ سالها پیش دوریش را از من رقم زده است. سراسر زندگیم را اندوهی پر کرده است که روزها و ماهها از این سال به سال دیگر آنها را با خود می کشم و میدانم که زمان ٬ شاید زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولی هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت این دیوار شیشه ای نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهایش لرزش لبهایم را نوشید و دستانش ترس تنم را چید و نفسهایش برگهای رنگین خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:1  توسط نفس  |   
 
پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387
تقدیم به تنها عشقم

باور نميكني كه اين روز ها چقدر دلم برايت تنگ شده كه چقدر دلم گرفته باور نميكني كه خنده هايم چه بغض هايي را در خود پنهان دارد

اري...

من....بادقايقم......

با زندگيم لجبازي ميكنم!نازنينم!

غروب بار سنگيني دلتنگي مرا هر شب به دوش ميكشد سنگيني پلكهايم و نگاهي كه ديدن را از ياد برده

كوركورانه زيستن را خوب اموختم !توان نوشتن ندارم واژه هايم گرد و غبار گرفته....باور كن

كه باورت كردم....باور كن كه بي تو بي باور شدم...من زندگيم را تمام كردم...حالا نفس كشيدن منت سرم ميگذارد

حس ميكنم......هواي اينجا سرد و سنگين است

نازنينم ديگر نگو خداحافظ اگر ميروي بدون وداع برو گله اي نيست

ببين نقاشي عشق ميكشم و گم شدن در نگاه تو كه ارامش ميدهد نبض سكوت حرفي براي گفتن دارد

ببين دستانم را ببين چشمان ترم را ببين ببين سكوتم چه حرفهايي را تحمل ميكند

به خاطر تو.....نامت را هر روز زمزمه ميكنم مبادا يادم رود

كه روزي....

زماني....

عاشق بودم!....اري خيال نكن ديوانه شدم..اگر اين ديوانگي ست من عاشق ديوانگيم!نازنينم!ما محكوميم

...محكوم به زندگي وشايد محكوم به....مرگ

ونه محكوم به ناباوري و نه محكوم به نابودي خود

 

 

روزي اگر سراغ من امد به او بگو من خوب ميشناختمش بگو نامت چو اوازي هميشه برلب او بود حتي

زمان مرگ ان لحظه هاي پر ز درد و غم و غروب ان بيقرار عشق چشم انتظار ديدن رويت نشسته بود روزي

اگر سراغ من امد به او بگو شب در ميان تاريكي در نور مهتاب هر روز درخشش خورشيد تابناك هر لحظه در برابر ايينه زمان ان دختر سكوت در انتظار ديدن رويت نشسته بود

....روزي اگر سراغ من امد به او بگو جز تو دلش را به هيچ كس امانت نداد هرگز خيانتي به دستا ن تو

نكرد هرگز نگاه پاك و زلال تو را با هيچ چشم سياه مستي عوض نكرد تا اخرين نفس در انتظار ديدن رويت

 نشسته بود

....روزي اگر سراغ من امد به او بگو افسوس دير شد اي كاش كمي زودتر مي امدي

اما بگو من خوب ميدانم حتي در ان جهان ان خفته ي خموش در انتظار ديدن رويت نشسته است

...روزي اگر....اما نه او هيچوقت ديگر بر نميگردد كاش عمرم را به پايش هدر نميدادم.......

 

 

 

پنج وارونه چه معنا دارد

خواهر كوچكم از من پرسيد

كمي ازرده و حيرت زده گفت

روي ديوار و درختان ديدم

بازم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم

پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد

انقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد

بغلش كردم و بوسيدمو با خود گفتم

بعدها وقتي غم سقف كوتاه دلت را خم كرد

 بي گمان ميفهمي پنج وارونه چه معنا دارد

 

 

هفت شهر عشق

شهر اول=نگاه و دلربايي

شهر دوم=ديدار و اشنايي

شهر سوم=روزهاي شيرين و طلايي

شهر چهارم=بهانه"فكر"جدايي

شهر پنجم=بي وفايي

شهر ششم=دوري و بي اعتنايي

شهر هفتم=اشك"آه" تنهاي

 

بچه ها سلام

ببخشيد يه مدت بود نبودم

از همتون مخصوصا مهتاب جونم

ممنونم كه به وبم وب كه نه دفتر خاطراتم سر زديد و تنهام نگذاشتيد

بچه ها ميخوام نظرتونو درباره ي ارزوتون بدونم

ميخوام بدونم

كه تو اين دنياي ....

تنها ارزوتون چيه

 اول بزاريد خودم بگم

ارزوم اينه كه

يك بار به دور از چشم همه

تنهاي تنها يه جايي كه فقط خودم باشم و خودش

ميدونم خيلي سخته ولي...

ميخوام تو چشماش زل بزنم بگم كه 

 بگم كه.............

 بگم كه...................

 بگم كه.......................

 بگم كه..............................

 بگم كه..................................

 بگم كه..........................................

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:28  توسط نفس  |   
 
 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس